سيد محمد باقر برقعى
320
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديباچهء عمان الحساب ، نظم خلاصة الحساب مىكنم حمد خداوند صمد * آنكه باشد واحد و فرد و « احد » هم منزّه يافتم ذات ورا * ذات پاكش عارى از چون و چرا از « تناسب » جمله اشيا پرورد * بندگان را « جمع » و « تفريق » آورد گاه « جبر » و گه « مقابل » مىكند * خير و رحمت را « معادل » مىكند از « خطائين » تمام بندگان * بگذرد ز « اثبات » و محو آرد از آن از كرامت گه كند « تضعيفشان » * وز عدالت گه كند « تصنيفشان » گه كند « تحليل » فصل مذنبان * « عكس » كرده رحمتى بخشد عيان قاسم ارزاق و خلقان هم لَدَيه * جمله در رزقاند « مقسوم عليه » گر كسى را عمر بر پايان رسد * روزىِ او « خارج از قسمت » رسد محمد حسين گريان شهرابى اردستانى ، مؤلف « طريق البكاء » هنگام شب در فصل زمستان از شهراب عازم اصفهان بوده ؛ در « زفره » به خانهء رجاء وارد مىشود و مىگويد : ميهمان راحت روح است ، ولى فصل بهار * رخ بتابيد ، اگر فصل زمستان آيد هر زنى را كه بود حامله در موسم دى * حاش للّه ! بكشيدش نه كه مهمان زايد خاصه در موسم سرما ، در اين وقت عشا * چه توان كرد اگر حضرت « گريان » آيد رجاء مقدمش را گرامى داشته و فىالبديهه مىسرايد : حبّذا رنج و غم و درد به پايان آمد * بهسوى كلبهء ما مقدم مهمان آمد مىوزد رايحهء عشق در اين شب ز نسيم * كه « رجا » هان به خبر باش كه « گريان » آمد زين خبر غم به طرب گشت و شعف بر شعفم * كه سوى فقر سرا اشرف سلطان آمد